قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

344

تاريخ الفي ( فارسى )

اقامت كنند كه فوق آن متصوّر نباشد . امّا چون مرا حال شفقت و ديانت و نصيحت و مودّت تو معلوم گشته است و غايت دوستدارى و هواخواهى تو شناخته‌ام و مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، ترا « خير ذى يمن » « 1 » خوانده ، از اين جهت التماس تو را مبذول مىدارم و به رسالت معاويه مىفرستم . برو بسعادت و نوشتهء من به او برسان و او را بگوى كه مخالفت جماعت نكند و به سر دوستى و اطاعت آيد . و آنچه در اين باب مصلحت دانى بگوى و هرمبالغه كه گنجد به جاى آر . باشد كه سخن تو قبول كند و بىغرض شناسد . جرير گفت : چنين كنم يا امير المؤمنين . پس امير المؤمنين نامه‌اى نوشت بدين مضمون كه : « بسم اللّه الرّحمن الرّحيم . من عبد اللّه علىّ بن ابى طالب امير المؤمنين الى معاوية بن صخر . امّا بعد ، دانسته‌اى معاويه كه اگر نيابت پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، بىامر الهى و نصّ حضرت رسالت‌پناهى به اجماع و شورى كسى را منعقد شود ، شورى مهاجر و انصار را باشد و كسى ديگر را آن منزلت نبود . و چون ايشان از جهت اتمام كار امامت و خلافت با يكديگر مشاورت نمايند و آراى ايشان در انتظام آن مهم بر يك شخص قرار گيرد و او را امام دانند ، امام و مقتدا و مقدّم و پيشوا او باشد . اگر يك كس به اجماع ايشان راضى نشود ، او را راضى كنند . اگر ابا نمايد با او جنگ كنند و به اكراه و اجبار او را به اطاعت و انقياد [ 45 ب ] آرند . تو را اين معنى معلوم باشد و به زيادتى شرح و اطناب حاجت نيست . و آنچه ميان من و اهل بصره [ رفت ] ، از محاربه و مخاصمه ، دانسته باشى و همگنان را واضح و لايح است كه خداى تعالى اولياء مرا بر ايشان ظفر داد و نصرت كرامت و ارزانى داشت ؛ يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ « 2 » . يعنى : مىخواهند كه نور الهى را به باد دهان خود فرونشانند و خداى تعالى تمام‌كنندهء نور خود است و اگرچه مكروه مىدارند آن را كافران . وَ ظَهَرَ أَمْرُ اللَّهِ وَ هُمْ كارِهُونَ . « 3 » يعنى : امر خداى تعالى غالب است اگرچه مخالفان و كوتاه‌نظران مكروه مىدارند . و مىشنوم كه در كار عثمان مبالغه‌دارى و سخن كشندگان او بسيار مىگويى . مصلحت تو آن است كه نخست در بيعت من با ديگر مسلمانان موافقت نمايى ، بعد از آن جماعتى را كه بر ايشان خون عثمان دعوى دارى پيش من آرى و دعوى كنى ، تا دعوى تو بشنوم و حكم آن بر وفق كتاب خدا و سنّت محمّد مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، به امضا رسانم . آنچه الحال مىطلبى همچنان است كه [ كسى ] بچّه خود را بفريبد و به نوعى مشغول كند تا ترك شير

--> ( 1 ) . نصر بن مزاحم جملهء رسول اللّه را به اين صورت آورده است : « همانا تو از بهترين مردم يمنى . » ؛ - پيكار صفّين ، 48 ) ( 2 ) . صف ، 8 . ( 3 ) . توبه ، 48 .